شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۵

از قلم یک دانشجوی علوم پزشکی لارستان؛

دلنوشته/ ما ماندیم و امید

تا پای جان برای ایران

دلنوشته/ ما ماندیم و امید

در دلِ روزهای سخت، گاهی تنها چیزی که می ماند، امید است، همان امیدی که مونا کاظمی، دانشجوی دانشکده علوم پزشکی لارستان، در این دلنوشتهٔ پرمعنا، از عمق جانش برایمان روایت کرده، امیدهایی که ریشه در جان دارند، از زیر آوار میناب تا موجهای دورکنندهٔ کوسه ها، امیدهایی که در ورقه‌های آهنین نوشته می‌شوند و در آسمان جست‌وجو می‌شوند. او می‌گوید ما ماندیم و امید، می‌مانیم با گل‌هایی که در همین خاک کاشتیم و عطرشان در تمام ایران پیچیده است.

ما ماندیم و امیدهای در دلمان که ریشه کردند در جانمان

امیدهایی که تبدیل شدند به سجیل و فتاح تا مثل قطره های باران ببارند

امیدهایی که همراه با صدای کودکان میناب زیر آوارهایی ماندند که جایی بود برای ساختنشان

امیدهایی که موج دریا شدند تا کوسه ها را دور کنند

امیدهایی که هنوز بر روی خاک مانده اند تا زمان مناسبش سر رسد و ریشه گیر شوند

امیدهایی که قبل از آنکه جان بگیرند و رشد کنند به آسمان پرواز کردند

امیدهای خانواده هایی که امنیتشان را در آسمان و رسانه ها جست و جو می‌کنند

امیدهای بیمارانی که از بیمارستان ها بخاطر جانشان فرار می‌کنند

امیدهای نوشته شده بر روی ورقه های آهنین و نور امیدهایی که در تنگه بهم گره خورد تا پرتوهایشان در جهان دیده شود

ما می‌مانیم در اینجا با وجود گل هایی که در خاک کردیم و آنها جان می‌گیرند در اینجا چون در این خاک، گلهای فراوانی ست که هرکدام عطرشان در هوای کشورمان پیچیده...

به امید آنکه گره ی زندگیمان به جنگ ها باز شود و پیروز شویم و به امید، امیدهای ایرانم

به قلم مونا کاظمی، دانشجوی دانشکده علوم پزشکی لارستان

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.